به نام خدا
ریشه های همدلی
همدلی بر پایه خود آگاهی بنا می شود هر قدر نسبت به احساسات خودمان گشاده تر باشیم در دریافتن احساسات دیگران ماهر تر خواهیم بود .
بیماران مبتلا به آلکسی تایمیا که هیچ ایده ای درباره احساسات خودشان ندارند وقتی نوبت به شناخت احساسات دیگران می رسد کاملا" عاجز می شوند گویی از نظر عاطفی نفوذ ناپذیرند .
این افراد درباره احساسات خودشان سر درگمند وقتی ابراز احساسات دیگران را نسبت به خود می شنوند به همان میزان گیج و مبهوت می شوند . این شکست در دریافت احساسات دیگران یک کاستی اساسی در هوش هیجانی است و شکستی اندوهبار در معنای انسانیت است .در تمام ارتباط ها سر منشا اهمیت دادن به دیگران هماهنگی عاطفی وتوان همدلی کردن با انان است .
عواطف افراد بیشتر اوقات از طریق نشانه هایی غیر از بیان مستقیم ابراز می شود . توانایی دریافت کانال های غیر کلامی کلید درک احساسات دیگران است . یعنی لحن کلام حالت های بدنی حالت های چهره وامثال ان . افرادی که در دریافتن احساسات دیگران براساس نشانه های غیر کلامی توانا بودند انطباق عاطفی بهتری داشتند , محبوب تر و معاشرتی تر و نیز حساس تر بودند.
همدلی در ارتباط زناشویی نقش مهمی دارد .
نحوه تجلی همدلی
تفاوت موجود در میل به همدلی در افراد مختلف به نحوه تربیت کودکان از جانب والدین بستگی دارد . زمانی که شیوه تربیتی توجه شدید کودکان را به سوی مشکلی که در اثر بد رفتاری انان برای دیگری پیش امده است جلب می کند . انان همدلی بیشتری پیدا می کنند :"ببین چقدر او را ناراحت کردی " به جای اینکه بگوید :"کار بدی بود " همچنین همدلی کودکان از تماشای نحوه واکنش نشان دادن اطرافیان در مقابل درماندگی دیگران نیز شکل می گیرد ,کودکان با تقلید از انچه که می بینند مجموعه ای رفتار از واکنش های حاکی از همدلی را در خود به وجود می اورند به ویژهدر کمک به افراد دیگری که دچار درماندگی شده اند. مهمترین لحظات انهایی هستند که به کودک اجازه می دهند در یابند که با احساساتش با همدلی پذیرش و دوجانبه بودن برخورد می شود . فرایندی که استرن ان را هماهنگی خواند . او دریافت که مادران از طریق هماهنگی عاطفی به نوزادشان می فهمانند که احساسات او را درک کرده اند . برای مثال کودکی شادمانه جیغ می زند و مادرش با تکان دادن ارام سر زمزمه کردن یا منطبق کردن اوای صدای خود با جیغ کودک ان شادمانی را تایید می کند . یا کودک جغجغه اش را تکان می دهد و مادر در پاسخ دستانش را به سرعت تکان می دهد در این واکنش های متقابل پیام تایید کننده ای که مادر ارسال می کند کما بیش با سطح هیجان زدگی کودک منطبق است . این هماهنگی های کوچک به نوزاد اطمینان می بخشد که از نظر عاطفی به جایی متصل است .
هماهنگی از تقلید ساده بسیار متفاوت است . به گفته استرن اگر صرفا" از کودک تقلید کنید فقط نشان داده اید که می دانید چه کار کرده نه اینکه چه احساسی داشته است . برای اینکه به او بفهمانید احساسش را لمس کرده اید می باید احساسات درونی او را به شکلی دیگر به او برگردانید . انگاه کودک می فهمد که او را درک کرده اند .
نظرات نمایش داده نمی شود.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 19:4  توسط رها
|
به نام خدا
غرقه شدن : عصب - زیست شناسی تعالی
آهنگسازی لحظات اوج کار خود را چنین توصیف می کند:
"به قدری از احساس وجد لبریز می شوید که تقریبا" حس می کنید وجود خارجی ندارید . من این لحظات را بار ها آزموده ام. به نظر می رسد که دستانم از بدنم جدا هستند و من کاری در مورد آنچه رخ می دهد نمی توانم انجام دهم .من فقط تماشاگری هستم که در حالت شگفتی و حیرت فرو رفته است و همه چیز به خودی خود جریان پیدا می کند."
تشریح او طرز چشمگیری با گفته های صدها مرد وزن در موقعیت های مختلف – صخره نوردان قهرمانان شطرنج جراحان بازیکنان بسکتبال مهندسان مدیران و حتی کارکنان بایگانی - مشابه است که از زمانی سخن می گویند که خود را غرق در فعالیت مطلوب خویش می بینند . "می هالی چکسنت می هال"روانشناس دانشگاه شیکاگو که طی دو دهه تحقیق اطلاعاتی درباره لحظه های اوج فعالیت جمع آوری کرده است این حالت را "غرقه شدن " می نامد . قهرمانان ورزشی این جایگاه متعالی را "محدوده" می خوانند یعنی هنگامی که بهترین کار بدون تلاش از سوی فرد انجام می پذیرد حضور جمعیت تماشاگر و رقیبان در آن لحظه در جذبه ای پیوسته و والا رنگ می بازد .
دایان رف اشتاین روتر که در المپیک 1994مدال طلای رشته اسکی را به دست آورد پس از خاتمه مسابقه اسکی سرعت خود گفت که درباره مدت مسابقه چیزی به یاد نمی آورد جز اینکه در حس آرامش عمیق غرقه شده بود :"احساس می کردم مثل آبشار هستم."
رسیدن به سطح غرقه شدن در کار از هوش هیجانی در بهترین حالت خود حکایت دارد. غرغه شدن نوعی حالت فراموش کردن خود است . برای اینکه افراد در حالت غرغه شدن قرار بگیرند راههای متعددی وجود دارد .یک راه این است که افراد تعمدا" توجه خود را به طور قاطع بر کاری که مشغول آن هستند جلب کنند . حالت تمرکز بسیار قوی اساس غرقه شدن در کار است . برای وارد شدن به این محدوده باید برای آرام شدن و متمرکز ساختن کامل فکر جهت شروع کار تلاش زیادی به کار برد این قدم اول مستلزم نظم و ترتیب است . اما زمانی که فکر متمرکز شد با نیروی خودش حرکت می کند و هم اغتشاش عاطفی فرد تسکین می یابد و هم انجام کار بدون تلاش به پیش می رود . همچنین زمانی افراد در موقعیت غرقه شدن در کار قرار می گیرند که کاری را بیابند که در ان مهارت دارند و در سطحی در ان وارد شوند که مستلزم ابراز توانایی انان باشد . چیکنست می هالی به من گفت " به نظر می رسد زمانی که فشار وارد بر افراد قدری بیشتر از معمول باشد و انان بتوانند قدری بیشتر از معمول نیز از خود مایه بگذارند در بهترین حالت تمرکز قرار می گیرند اگر انجام ان کار به توان بسیار کمی نیاز داشته باشد افراد ملول می شوند . اگر فشاری که به انان وارد می شود به قدری زیاد باشد که نتوانند از عهده ان بر ایند مضطرب می شوند . غرقه شدن در ان محدوده ظریف میان ملال و اضطراب رخ می دهد."
در حالت غرقه شدن مغز در وضعیت ارام قرار دارد انگیزش و بازداری مدار عصبی با نیازهای ان لحظه تناسب دارند . زمانی که افراد به فعالیت هایی می پردازند که توجه انان بدون انکه تلاش بکنند مدت ها به ان جلب می شوند , مغز انان ارام می گیرد به این معنی که انگیختگی قشر مغز کاهش می یابد.
حالت غرقه شدن فقط در زمانی ظاهر می شود که فرد در اوج توانایی خود باشد یعنی در وضعیتی که بر مهارت هایش به خوبی تسلط داشته باشد و مدار های عصبی مغز او در کارامد ترین وضعیت خود باشند .
پیشرفت های خلاق به غرقه شدن همه جانبه در یک فکر بستگی دارند .
دست یافتن به احساس غرقه شدن در کار از طریق یادگیری راهی انسانی تر طبیعی تر و اثر بخش تر برای هدایت احساسات درخدمت اموزش است . این امر در مفهوم عمومی تر بیانگر ان است که توانایی جهت دادن احساسات به سوی پایانی پر ثمر استعدادی برتر است , این عمل خواه کنترل تکانه و به تاخیر انداختن کامروا سازی , تنظیم حالات روحی خود به گونه ای که به جای محدود کردن حیطه فکر راه گشای ان باشد, برانگیختن خود جهت پایداری و تلاش مجدد در رویارویی با موانع یا پیدا کردن راههایی برای غرقه شدن در کار و به این ترتیب کار امد تر عمل کردن باشد , از نیروی هیجان در هدایت تلاشی کارساز حکایت می کند .
نظرات نمایش داده نمی شود.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 15:40  توسط رها
|
به نام خدا
خوش بینی : محرک بزرگ
خوش بینی همانند امید به معنای آن است که فرد انتظاری قوی داشته باشد انتظاری در این جهت که علی رغم وجود موانع و دلسردی ها در مجموع زندگی همه چیز درست خواهد شد. از دیدگاه هوش هیجانی خوش بینی نگزشی است که افراد را در رویارویی با رویدادهای دشوار در مقابل افتادن در گرداب بی تفاوتی نا امیدی و افسردگی مقاوم می سازد.
سلیگمن خوش بینی را در شیوه ای می داند که افراد موفقیت ها و شکست ها ی خود را برای خودشان تعریف می کند افرادی که خوش بین هستند شکست را چیزی می بینند که می توانند آن را تغییر دهند و میتوانند در نوبت بعدی موفق شوند در حالی که افراد بدبین به خاطر شکست خود را سرزنش می کنند آن را به خصیصه ای دیر پا در وجود خود نسبت می دهند که قادر به تغییر آن نیستند این توضیحات متفاوت بر نحوه پاسخگویی افراد به زندگی تاثیرات آشکاری باقی می گذارد.
میزان پیشرفت عملی افرادی که از استعدای یکسان برخوردارند فقط به استعداد آنان وابسته نیست بلکه ظرفیت افراد برای مقاومت در برابر شکست نیز در این امر نقشی اساسی دارد.
خوش بینی و امید را – همانند درماندگی و نا امیدی – می توان آموخت زیر بنای هر دوی این حالات نگرشی است که روانشناسان آن را خودباوری می خوانند یعنی این باور که فرد بر وقایع زندگی خود تسلط دارد و می تواند با چالش هایی که پیش می آیند روبه رو شود ایجاد هر نوع صلاحیتی در خود حس خود باوری فرد را تقویت می کند و او نسبت تقبل خطرات و به جستجوی در گیری های دشوار تر برآمدن مشتاق تر می سازد و غلبه بر آن چالش ها نیز در مقابل حس خودباوری را افزایش می دهد . این نگرش احتمال استفاده احسن از تمام مهارت های خود یا انجام آنچه را که به به رشد انها منجر می شود افزایش می دهد.
نظرات نمایش داده نمی شود.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 12:54  توسط رها
|
به نام خدا
برانگیختن خود (استعداد برتر) :
برای عطف توجه – برانگیختن شخصی, تسلط بر خود و خلاق بودن لازم است سکان رهبری هیجان ها را دردست بگیریدتا بتوانید به هدف خود دست یابید.خویشتن داری عاطفی – به تاخیر انداختن کامرواسازی و فرو نشاندن تکانشها زیر بنای تحقق هر پیشرفتی است. توانایی دستیابی به مرحله غرقه شدن در کار انجام هر نوع فعالیت چشمگیر را میسر می گرداند . افراد دارای این مهارت در هر کاری که بر عهده می گیرند بسیار مولد و اثر بخش خواهند بود.
به تاخیر انداختن کامرواسازی و مکلف ساختن خوددر خهت دست یابی به هدف اساس خود گردانی عاطفی است یهنی توانایی نفی کردن تکانه ها در خدمت یک هدف خواه راه اندازی یک تجارت خواه حل یک مسئله جبر یا تلاش در جهت دریافت عناوین جهانی باشد.
حالت های روحی خوب توانایی فکر کردن به صورت انعطاف پذیر و دارای پیچیدگی بیشتر را افزایش می دهد از این رو پیدا کردن راه حل مسائل اعم از فکری یا بین فردی را آسان می سازد.
افرادی که امید زیادی دارند ویژگی های مشترک زیادی دارند که از میان آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- توانایی برانگیختن خود
- احساس کاردانی کافی برای یافتن راهایی برای دستیابی به هدف
– توانایی قوت قلب دادن به خود زمانی که در تنگنا قرار می گیرند
- دارا بودن انعطاف پذیری لازم برای یافتن راههای مختلف جهت دستیابی به اهداف خود یا در صورت عدم موفقیت تعویض یکی از آنها و دارا بودن این منطق که هر تکلیف دشوار را به قطعات کوچکتری که قابل انجام باشند تقسیم کنند.
از دیدگاه هوش هیجانی امیدوار بودن به این معناست که فرد در مقابل اضطراب فشار آور نگرشی حاکی از شکست یا افسردگی در رویارویی با چالش ها یا موانع دشوار تسلیم نخواهد شد . در واقع افراد امیدوار در تعقیب اهداف خود در طول زندگی کمتر دچار حالت افسردگی می شوند و در کل اضطراب کمتری دارند و درماندگی های عاطفی در آنها کمتر است.
نظرات نمایش داده نمی شود.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 10:45  توسط رها
|
به نام خدا
اندوه:
هم دراثر یک اتفاق و هم در اثر زنجیره ای از افکار به وقوع می پیوندد.
- یکی از راهکارهای منفی که معمولا" اتخاذ می شود تنها ماندن است در حالی که مطلوب ترین روش مبارزه با اندوه مبارزه با اندوه روی آوردن به دیگران است.
- تعمق و غوطه ور شدن در افکاری که باعث اندوه شده و حتی منجر به افسردگی می شود .منحرف کردن حواس و معطوف کردن توجه به چیزی که کاملا"خوشبینانه باشد.
- انجام تمرینات آیروبیک یکی از اثربخش ترین روشها برای بهبود بخشیدن به افسردگی خفیف وهمچنین دیگر حالات روحی بد است .
- شادکردن خود : این روش در افراد مختلف متفاوت است, رفتن به مهمانی – خوردن غذای مورد علاقه- گوش کردن به موسیقی- دوش گرفتن یا شنا کردن- خرید هدیه برای خود- نگاه کردن به ویترین مغازه ها و خرید کردن – خواندن کتاب و...میتواند ار جمله این فعالیت ها باشد.
توجه: الکل عاملی برای کاهش دادن فعالیت سیستم اعصاب مرکزی است و صرفا" بر افسردگی فرد می افزاید.
روش هایی برای ایجاد احساس خوب در خود:
- برنامه ریزی برایدستیابی به یک موفقیت کوچک یا آسان.
- انجام برخی کارهای عقب افتاده.
- بالا بردن خود انگاره حتی اگر فقط به شکل آراستن ظاهر یا ارایش چهره باشد.
- دیدن مسئله به گونه ای متفاوت (بازنگری شناختی)
- مقایسه خود با افراد دارای وضعیت بدتر.
- کمک به نیازمندان.
- توسل جستن به یک نیروی برتر (دعا کردن برای تمام حالات روحی بخصوص برای افسردگی خوب است.)
شما چه روشی را پیشنهاد می کنید؟
نظرات نمایش داده نمی شود.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 15:30  توسط رها
|
به نام خدا
هیجان اضطراب:
اکثر اضطراب ها در یک چرخه ادامه پیدا کرده و تشدید می شوند .
احساس نگرانی راهی برای کنار آمدن با تهدید های بالقوه و مقابله با خطرهاست که اگر با موفقیت انجام شود موجب توجه به ماهیت خطرات و بررسی راههای مقابله با آنها می شود اما افراد نگران عموما" به جای آنکه در پی راه حل برای مشکلات بالقوه موجود برآیند صرفا" به خود خطر فکر می کنند.
راهکارهای کنترل اضطراب:
اولین قدم خودآگاهی است و متوقف کردن افکار نگران کننده در همان قدم آغازین .
- نشانه های اضطراب را در خود تشخیص دهید.
- تسلط بر عضلات (آرمیدگی عضلانی با اضطراب ناسازگار است).
- موضعی انتقاد آمیز در مقابل فرضیات خود اتخاذ کنید.
( آیا واقعا" تکرار چنین افکار نگران کننده ای به من کمک می کند - آیا احتمال وقوع احتمال وقوع آن اتفاق هراسناک خیلی زیاد است ... )
نظرات نمایش داده نمی شود.
+ نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389ساعت 14:53  توسط رها
|
به نام خدا
هیجان خشم:
ارسطو : " تنها خشم مناسب را به وجود خود راه دهیم. "
بنیامین فرانکلین : " خشم هیچگاه بی دلیل نیست اما به ندرت دلیل خوبی برای آن پیدا می شود. "
یکی از نیرو مندترین راههای خاموش کردن خشم :
تضعیف استدلال هایی که سوخت لازم برای خشم را فراهم می سازد . هر قدر درباره چیزی که بیشتر ما را عصبانی کرده فکر کنیم می توانیم دلایل خوب بیشتر و قانع کننده تری برای عصبانی شدن در خود به وجود آوریم.اما دیدن چیز ها به گونه ای متفاوت آبی است که بر آتش پاشیده می شود.
تایس: بازسازی یک موقعیت در قالبی جدید به گونه ای مثبت تر یکی از موثر ترین راههای فرو نشانده خشم است.
ارائه اطلاعات فرو نشاننده. (در سطوح بالا تاثیری ندارد)
آناتومی خشم :
اکثر خشم ها در یک چرخه ادامه پیدا کرده و تشدید می شوند , پیش از آنکه اولی به کنار برود موج دوم جریان می یابد و موج سوم روی هر دوی آنها بنا می شود و به همین ترتیب هر موج باقی مانده جریان قبلی را نیز فعال می کند که باعث می شود سطح برانگیختگی فیزیولوژیک بدن به سرعت افزایش یابد . تفکری که در اواخر این رشته به ذهن برسد نسبت به آنچه که در آغاز این رشته به ذهن خطور می کند خشم بسیار شدید تری را ایجاد می کند , یعنی خشم بر پایه خشم به وجود می آید.
زمان مداخله در این روند مهم است ؛ هرچه این عمل در مرحله ابتدایی تر چرخه خشم صورت پذیرد اثر بخش تر است. برون ریزی خشم یکی از بدترین راههای خاموش کردن آن است زیرا انفجار غضب عموما" برانگیختگی مغز هیجانی را تقویت می کند و باعث می شود افراد در عوض احساس خشم کمتر عصبانیت بیشتری احساس کنند .
معلم تبتی شوگیام ترونگوپا درباره بهترین روش مقابله با خشم می گوید : "آن را سرکوب نکنید اما بر پایه آن هم دست به عمل نزنید.
نظرات نمایش داده نمی شود.
+ نوشته شده در جمعه دوم مهر 1389ساعت 0:39  توسط رها
|
به نام خدا
به کار بردن درست هیجان ها:
قدرت تنظیم احساسات خود توانایی است که برحس خود آگاهی متکی است. ظرفیت شخص برای تسکین دادن خود , دور کردن اظطراب ها , افسردگی یا بی حوصلگی های متداول . افرادی که به لحاظ این توانایی ها ضعیف هستند دائما" با احساس نومیدی و افسردگی دست به گریبانند در حالی که افرادی که در آن مهارت زیادی دارند با سرعت بسیار بیشتری می توانند ناملایمات زندگی را پشت سر بگذارند.
حس تسلط بر نفس خود یعنی توانایی مقاومت در مقابل طوفان های هیجانی که سرنوشت بر پا می دارد . به جای برده هوس بودن از زمان سقراط به عنوان صفتی پسندیده مطرح بوده است .هدف دستیابی به تعادل است نه سرکوب هیجان ها . هر احساسی در جای خود ارزش و اهمیت دارد اما به نظر ارسطو احساس مناسب مطلوب است , یعنی احساسی که با موقعیت تناسب دارد .
اگر احساسات به شدت سرکوب شوند کسالت و فاصله ایجاد می کنند و اگر از کنترل خارج شوند یعنی شدید و مداوم شوند مرضی می شوند .یعنی همانطور که در افسردگی , اظطراب فراگیر و خشم شدید دیده می شوند.
لازم نیست برای احساس رضایت کردن از احساسات ناخوشایند دوری کنیم بلکه نباید بگذاریم احساسات مخرب بدون کنترل جانشین تمام حالت های روحی خوشایند شوند.
هنرآرام کردن خود مهارتی اساسی درزندگی است,جان بالبی و وینی کات این عمل را یکی ازاساسی ترین ابزارهای روانی می دانند . نظریه آنها بر این باور است که نوزادانی که از نظر هیجانی سالم هستند یاد می گیرند که خود را به همان ترتیبی آرام کنند که مراقبانشان با آنها رفتار کرده اند و با این کار خود را در مقابل تلاطم های مغز هیجانی مقاوم تر ساخته اند . ( ارتقاء هوش هیجانی از همان نوزادی).
نظرات نمایش داده نمی شود.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 16:8  توسط رها
|
به نام خدا
شناخت عواطف شخصی:
خود آگاهی – تشخیص هر احساس به همان صورت که بروز می کند- سنگ بنای هوش هیجانی است. توانایی نظارت بر احساسات خوددر هر لحظه برای به دست آوردن بینش روانشناختی و ادراک خویشتن نقشی تعیین کننده دارد . ناتوانی در کشف احساسات راستین مارا به سر درگمی دچار می کند. افرادی که به احساسات خود اطمینان بیشتری دارند بهتر می توانند زندگی خود را هدایت کنند. این افراد درباره احساسات واقعی خود در زمینه اتخاذ تصمیمات شخصی از انتخاب همسر آینده گرفته تا شغلی که بر می گزینند احساس اطمینان بیشتری دارند.
این گفته سقراط که " خود را بشناس" به این اصل اساسی هوش هیجانی اشاره می کند, یعنی آگاهی داشتن نسبت به احساسات خود در زمان بروز آنها.
در اولین نگاه ممکن است چنین به نظر آید که احساسات ما روشن و آشکارند . با تفکر و یادآوری بیشتر لحظاتی را به یاد می آوریم که نسبت به احساس واقعی خودمان درباره چیزی واقعا" بی خبربودیم و بعدا" نسبت به آنها همشیار شده ایم . روانشناسان برای اشاره به فرایند آگاهی داشتن از فکر از عبارت فراشناخت استفاده می کنند و عبارت فراخلق را به معنای آگاهی نسبت به عواطف خود به کار می برند ولی برای عبارت خودآگاهی برای تشخیص توجه مداوم فرد به حالات درونی خود ترجیح دارد .
در واقع خود آگاهی به معنای آگاه بودن از حالت روانی خود ونیز تفکر ما درباره آن حالت است.
افراد برای عطف توجه به احساسات خود و کنار آمدن با آنها به شیوه های گوناگون عمل می کنند :
1- خودآگاه :
- نسبت به حالت روحی خود آگاه هستند.
– به زندگی عاطفی خود حساس هستند.
– مستقلند و حدود خود را به روشنی می شناسند .
– از سلامت روانی خوبی برخوردارند و مایلند نسبت به زندگی نگرش مثبت داشته باشند.
– هرگاه به حالت روحی بدی دچار شوند درباره آن به خیال پردازی نمی پردازند و اسیر آن نمی شوند و می توانند به سرعت خود را از آن حالت خارج کنند .
به طور خلاصه :آگاهی آنان به کنترل هیجان هایشان کمک می کند.
2- مغروق :
- احساس می کنند در چنگ احساسات خود اسیرند و از چنگال آن گریزی ندارند گویی حالت روحی شان بر آنها حاکم شده است .
ناپایدارند.
– نسبت به احساسات خود چندان هوشیارنیستند و درنتیجه به جای آنکه دور نمایی از آنها در ذهن داشته باشند درآن غرق شده اند.
- برای فرار از حالات بد چندان تلاشی نمی کنند چون احساس می کنند هیچ کنترلی بر زندگی عاطفی خود ندارند.
- مغلوب شده اند و هیجان هایشان از کنترل خارج است .
3- پذیرا :
- در حالی که معمولا" نسبت به احساسات خود آگاهی دارند مایلند آنها را بپذیرند و از ای رو برای تغییر دادن آنها تلاش نمی کنند .
این گروه به دو دسته تقسیم می شوند :
افرادی که معمولا" حال خوشی دارند از این رو انگیزه کمی برای تغییر آنها دارند .
افرادی که حالات بد را با بی قیدی می پذیرند و کاری برای تغییر آنها انجام نمی دهند .
نظرات نمایش داده نمی شود.
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 15:19  توسط رها
|
به نام خدا
هسته هوش بین فردی توانایی درک و ارائه پاسخ مناسب به روحیات , خلق وخو , انگیزش ها و خواسته های افراد دیگر است.
هوش درون فردی توانایی مشابهی است که در درون افراد وجود دارد این هوش به استعداد تشکیل الگویی دقیق و واقعی از خود فرد و توانایی استفاده از آن الگو برای استفاده ثمر بخش در طول زندگی اشاره دارد .
در هوش درون فردی کلید خود شناسی عبارت است از: آگاهی داشتن از احساسات شخصی خود و توانایی متمایز کردن و استفاده از آنها برای هدایت رفتار خویش.
از این رو دیدگاه گاردنر درباره این هوش ها بر شناخت تاکید دارد , یعنی درک انگیزه ها و عادات کاری خود و دیگران , استفاده عملی از آن بینش در هدایت زندگی شخصی و کنار آمدن با دیگران.
گاردنر اشاره می کند که" اگر افراد دارای هوشبهر بالا از نظر هوش درون فردی ضعیف و افراد دارای هوش کمتر از این نظر قوی باشند می بینیم که بسیاری از افراد دارای هوشبهر 160 برای افراد دارای هوشبهر 100 کار می کنند و در زندگی روزمره هیچ استعدادی از هوش بین فردی مهمتر نیست.
اگر از هوش بین فردی بهره کمتری برده باشید در انتخاب همسر , شغل, و مانند آنها عملکرد ضعیفی خواهید داشت.
پس لازم است در مدارس کودکان را در زمینه پرورش استعداد های فردی تعلیم دهیم.
در سالهای اخیر روانشناسان بیشتری به نتیجه گیری های مشابهی رسیده اند و با گارد نر هم عقیده شده اند که مفاهیم قدیمی هوشبهر تنها حیطه محدود مهارتهای کلامی و ریاضی را شامل می گردد و اینکه عملکرد خوب در آزمونهای هوشبهر بیشتر می تواند موفقیت فرد را در کلاس درس یا انتخاب حرفه استادی دانشگاه پیش بینی کند اما در زمینه راههایی که از محیط تحصیلی فاصله دارند پیش بینی کننده قدرتمندی نیستند . این روانشناسان که استرن برگ و سالوی نیز از آن جمله اند هوش را از منظر فراختری می نگرند.
آنها کوشیده اند از زاویه بررسی اینکه چه چیزی موجب کسب موفقیت در زندگی می شود هوش را دوباره تعریف کنند واین خط تحقیق بدانجا انجامیده که نقش اساسی هوش فردی یا هوش هیجانی را بار دیگر مطرح سازد.
سالوی مبنایی خود را از هوش هیجانی بر اساس نظریات گاردنر درباره استعدادهای فردی قرار می دهد و این توانایی ها را به 5 حیطه اصلی گسترش می دهد:
-شناخت عواطف شخصی
-به کار بردن درست هیجانها
-برانگیختن خود
-شناخت عواطف دیگران
-حفظ ارتباط ها
نظرات نمایش داده نمی شود.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 14:41  توسط رها
|