به نام خدا

 

ارسطو(322-384ق م)

تفکر هلنی یونانی ومخصوصا"روانشناسی آن در نوشته های ارسطو به اوج خود  رسید .او

اولین  روانشناس  واقعی بود و  روش  طبیعی  او در توصیف  رویداد های روانشناختی  از

تشابه  نیرومندی با روش   کنونی برخوردار است که با روانشناسی به صورت  علم طبیعی

رفتار برخورد می کنند.

ارسطو در آسیای  صغیر به دنیا آمد .او در  سن هفده سالگی یکی از شاگردان افلاطون در

آکادمی آتن شد و تا زمان مرگ او در آنجا ماند .بعد  او معلم  خصوصی  اسکندر  کبیر شد و

سپس به  آتن  برگشت  تا مکتب خود  را  بنا نهد .مرگ  اسکندر حمله  خصمانه ای  را علیه

ارسطو در پی داشت واو مجبور شد به جزیره یوبویی بگریزد و در سال 322قبل از میلاد  در

آنجا فوت کرد.

روانشناسی  ارسطو عمدتا"در دو اثر او یافت می شود :اولی de anima است که به" درباره

روح و روان" ترجمه  شده   است . اثر دوم  parva naturalia  مجموعه  مقالاتی درباره انواع

موضوعات روانشناختی و  زیست  شناختی  است  برخی از موضوعات  این   مقاله ها   مثل

"درباره جوانی و پیری", "درباره تنفس" یا درباره زندگی و مرگ مورد  توجه ما  نیستند . اما

"درباره یادآوری" و " درباره خواب دیدن"  قطعا"به ما مربوط می شوند.

 

نظرات نماش داده نمی شود.

                                                به نام خدا

 

افلاطون(347-427 ق م)

افلاطون  در آتن  در یک خانواده  ثروتمند به دنیا آمد .او شاگرد سقراط  کبیر شد. او در چهل  

سالگی تدریس  در آکادمی را  آغاز کر د جایی که محققان گرد هم می آمدند .بیشتر نوشته

های او به صورت مکالماتی هستندکه سقراط در آنها سخنگوی اصلی است.

نظریه اندیشه افلاطون

افلاطون  تا اندازه ای دوگانه نگر  بود به طوری که اندیشه را از ماده جدا کرد .واقعیت اصلی

اندیشه بود. اندیشه تغییر ناپذیر ,جدا از ماده و کامل بود تحت تاثیر گذشت زمان قرار  نداشت

ماده ناقص بود و ما فقط  می توانستیم  آن را از  طریق حواس نسبتا" ناقص مان درک کنیم

شیوه دیگر نگریستن به نظریه  او  بر حسب صورت ها و مضمون های  آنهاست .اندیشه ها

صورت ها ومضمون های ماده را تشکیل می دادند بنابراین اندیشه ها را می توان به صورت

طرح ها والگو ها درنظر گرفت,به عنوان  مثال اندیشه دایره کامل را در نظر بگیرید .در دنیای

مادی  می توان  دایره های  متعددی را  با درجات  مختلف کمال  ترسیم  کرد .برخی از  آنها

ممکن  است  بی دقت وبسیار  ناقص باشد ,برخی  دیگر ممکن  است نزدیک  به دایره کامل

باشد ,اما تنها در دنیای اندیشه ها دایره واقعا" کامل وجود دارد .

اندیشه افلاطون فقط از این جهت جاودانه بود که فرا تر از تاثیراتی که ایجاد می کردند دوام

داشتند.افلاطون نیز مانند سقراط از روان یا روح  سخن گفت . منظور افلاطون از روان شامل

این موارد بود :ویژگی های اخلاقی انسان - تفکر- منابع رفتاری شکل های متعدد عمل . اگر

دوگانه نگری افلاطون را به صورت تمایز بین ذهن و بدن در نظر بگیریم ساختار  کاملا" بیگانه

وغیر ممکنی را به یونانیان قبل از باستان نسبت داده ایم.

اندیشه ها در کجا قرار داشتند؟ افلاطون گفت" در دنیای ماورای آسمان" واین می توانست

به راحتی باتوجه به دیدگاه ملکوتی مسیحیت,سوء تعبیر شود.هیچ چیز  نمی توانست  خارج

از تفکر افلاطون وجود داشته  باشد .اندیشه ها  فقط  در صورتی  وجود داشتند که  شخص

می توانست  درباره یک  دایره کامل به صورت  انتزاعی  فکر کند  که قبل از به دنیا  آمدن  ما

وجود داشته وپس از رفتن ما از این دنیا نیز وجود خواهد داشت .از برخی مکالمات  افلاطون

این طور به نظر  می رسد که او روح را به صورت غیر مادی و غیر اخلاقی و بیشتر به مفهوم

معنوی  آن قبول داشت . چون  تفکر  یونانی آن زمان بسیار طبیعت گرا  بود   این  تصور  روح

معنوی  را  می توان با توجه  به اعتقادات و نگرش هایی که  در آن  روزگار حاکم  بودند , یک

استثنا دانست .

شواهد مربوط به این تعبیر معنوی را می توان در نظریه خاطره((reminiscence افلاطون یافت

که طبق آن قبل  از هر گونه  تجربه  واقعی , دانش در روح وجود دارد . این موضوع در  قطعه

مشهور  مکالمه او  با  عنوان meno  مصور  است .در  این  قطعه , سقراط  از  یک  پسر  برده

 بی سواد  طوری  سئوال  می کند که  گویی آن پسر از  هندسه اطلاع  دارد  در حالی  که او

هرگز با  این موضوع  آشنایی قبلی  نداشته بود . مفهوم  ذهنی  این است  که دانش  قبل از

تولد وجود داشته است.

 

 

نظرات نمایش داده نمی شود.

                                                 به نام خدا

 

سقراط (399-469 ق م)

در زمان  سقراط , نوع سئوال هایی که دانشمندان باستان از خودشان می پرسیدند  شروع

به  تغییر کرد ؛ آنها بیشتر درباره انسانها  بودند تا درباره ماده . آیا خیر  مطلق  وجود  دارد ؟

چگونه باید در دنیای طبیعت , دانش و اخلاقیات راتوجیه کنیم؟

آنچه ما درباره سقراط  می دانیم , عمدتا" از مکالمات افلاطون به دست آمده  است. مسائل

مورد علاقه سقراط رفتار سیاسی ,اخلاقیات,اقتصاد و زیبایی شناسی  بودند. به عبارتی او

یکی از اولین دانشمندان علوم اجتمایی بود .سقراط  از روان سخن  گفت که  ترجمه  دقیق

آن به  معنی روح است .برخی  از تاریخ نویسان  روانشناسی  مثل واتسون گفته اند که این

مفهوم شبیه  مفهوم جدید  ما درباره  ماده اثیری است که مثل  یک شبه بدن را هنگام مرگ

ترک می کند و به عالم  اواح می رود . تبیین  دیگری که با  روح زمانه  طبیعت گرایی  یونانی

مناسبت  بیشتری داشت این بود که محققان جدید تعبیر مسیحی  مانند ماده  فرا مکانی  را

وضع  کردند .این  اصلا" آن چیزی نبود که  سقراط در سر داشت .اگر کسی بخواهد در قالب

روانشناسی نوین این مفهوم را تعبیر کند طبق توصیه  ورتهایمر  ممکن است  آن را در گفته

"خودت را بشناس "  سقراط    بیابد . این   رهنمود   می تواند  به  عنوان  پیش درآمد  روش

درون نگری تعبیر شود  (یعنی  نگریستن به درون و بررسی کردن  تجربه های شخصی ). با

وجود  این به احتمال خیلی زیاد سقراط این تعبیر را نیز در نظر نداشت .درون نگری تا زمان

سنت آگوستین وارد روانشناسی نشده بود.

 

نظرات نمایش داده نمی شود.

                                                  به نام خدا

 

 دوره هلنی (322- 600 ق م)

ما داستان خود را از یونان باستان, تقریبا" قرن  ششم قبل  از میلاد شروع می کنیم .در آن

روزگار , کشور یونان از نظر سیاسی به شهر ها و ایالت های کوچک تقسیم شده بود . آتن

یکی  از این واحدها بود , و چون مر کز فلسفه , علم و هنر یونانی شد ,مورد  توجه  ماست

به  دوره  قبل تر معمولا" دوره  کیهان شناختی  می گویند زیرا  دانشمندان  از  خود  سئوال

هایی از  این قبیل را می پرسیدند :ماهیت جهان چیست ؟آیاجهان از یک یا چند چیز ساخته

شده است ؟اگر از چند چیز ساخته شده باشد چگونه می توان آنها را توجیه کرد ؟   

یکی  از بهترین  نمودهای  طبیعت گرایی یونانی در علم  آنها دیده  می شود . قدیمی ترین

دانشمندطالس بود (600ق م),که نتنها کسوف خورشید را پیش بینی کرد (احتمالا" به طور

بلکه همچنین جهان را به این صورت تبیین کرد که همه چیز از آب ناشی و به آن  تبدیل می

شوند ( احتمالا" به خاطر اینکه آب برای زندگی حیاتی بود).

فیثاغورث, ریاضیدان بزرگ ,تصور می کرد که تبیین نهایی را باید در  اعداد  یافت . فیثاغورث

یکی از اولین کسانی بود که گفت دنیا کروی است نه مسطح .

شاید بهترین نمونه روانشناسی  طبیعت گرای  یونان باستان را بتوان  در کار  ذیمیقراطیس

(370-460 ق م) یافت .او معتقد بود  که تمام تبیین ها در  طبیعت قرار  دارند که از ذرات ریز

(اتمها) ساخته  شده است. این ذرات از نظر اندازه , شکل, زوایا و... فرق  دارند . چون  آنها

همواره در حرکت هستند , با یکدیگر برخورد می کنند و در نتیجه همواره تغییر  وجود دارند .

او اولین یونانی بود که شرح مفصلی را درباره احساس ارائه داد .تماس بی واسطه ,لازمه

تمام حواس بود ,برای مثال,حس چشایی شامل اتمهایی است که کوچک, زاویه دار , نازک

وحلقوی هستند.رنگها به شکل اتمها بستگی دارند .دیدن  به طور کلی شامل  گسیل اتمها

از طریق  هواست  که به چشم می رسند ,بعد چشم  ازشی ء دیده  شده یک کپی دریافت

می کند . در فکر هیچ چیزی که از حواس نگذشته باشد وجود ندارد. 

اتمهای ذهنی یا اتمهای  عقل چگونه بودند ؟ تنها تفاوت در این واقعیت قرار دارد  که آنها از

نظر اندازه با اتمهای طبیعت  فرق دارد .آنها  کوچکترند و سریع تر حرکت  می کنند . نوشته

های ذیمیقراطیس  بهترین نمونه طبیعت گرایی را که قبلا"ذکر کردیم در اختیار  می گذارند.

او معتقد  بود که دوگانه نگری تمایز بین  ذهنی و جسمانی ,ذهن یا بدن , وجود ندارد.  تمام

رویداد هااز ماده یکسانی که اتمها هستند ناشی می شود .

آخرین  نمونه  این  نوع  نگرش  را می توان  در  نوشته های  حکیم  مشهور  یونانی , بقراط

(370-460 ق م) یافت .او چهار عنصر بنیادی –زمین ,هوا,آتش وآب-را از امپدوکلس اقتباس

کرد   که  با نظریه او  درباره چهار مزاج  درون بدن ,یعنی  بلغم  (زمین), خون (هوا), صفرای

زرد (آتش) , وصفرای سیاه (آب) همبسته بودند .این مزاج ها چهار خلق و  خوی انسان را

به شرح زیر توجیه می کردند:

خون...............................................دموی مزاج....................................................(شاد)

صفرای زرد.....................................صفراوی مزاج.............................................(جوشی)

بلغم...............................................بلغمی مزاج.....................................................(کند)

صفرای سیاه..................................سوداوی مزاج..............................................(غمگین)

هنگامی  که مزاج ها از حالت تعادل  خارج می شدند  ممکن  بود فرد دچار مشکلات  روانی

شده وشدیدا"افسرده یا مالیخولیایی شود . تبیین صرع بقراط در خور  توجه است که او  در

کتاب خود به نام  درباره بیماری ها ی  مقدس ,آن را مورد بررسی قرار داد . او این  تصور را

که علت بیماری  صرع چیزی غیر  از علتهای طبیعی است, رد کرد .اومعتقد  بود که صرع در

اثر  عمل نامناسب  اندامهایی  ایجاد می شود . که  مایعات بدن (مزاج ها)  مخصوصا" خون

و بلغم را تنظیم می کنند. اگر چه این تبیین ها ابتدایی بودند , ولی  او  صرع  را به نیروهای

فوق طبیعی  نسبت  نداد , در حالی  که  بسیاری  از نویسندگان  بعدی   این کار  را  کردند.

 

نظرات نمایش داده نمی شود.

                                                  به نام خدا

 

تولد روانشناسی در یونان باستان

از آنجایی که روانشناسی به عنوان یک رشته مستقل ,جدا از فلسفه و انواع علوم ,تا اواخر

قرن نوزدهم وجود نداشته,ممکن است ب پرسید چرا ما بررسی خود را با یونان شروع  می

کنیم؟به جز ارسطو ,هیچ یک از یونانیان ,در رابطه با روانشناسی ,موضع نظامداری راتدوین   

نکردند.با وجود این, برخی ازدانشمندان باستانی در باره موضوعاتی بحث کرده اند که ما آن

را روانشناختی می دانیم .

برای  اینکه  چرا ما بررسی خود را  با یونان  شروع می کنیم , دلیل مهمتری  وجود  دارد  که

حداقل  به برخی از مواضع موجود روانشناسی نوین مربوط است.افرادی بسیاری معتقدند

که روانشناسی علم طبیعی و عینی رفتار است که بر اساس  آزمایشگری و مشاهده  قرار

دارد.روان شناسی علمی,به گونه ای که در قرن بیستم تحول یافته است,خود را به فعالیت

واقعی ارگانیسمهای جاندار مشغول  کرده است. البته امروز تمام  روانشناس ها  لزوما" به

این صورت فکر نمی کنند .اما حداقل یک موضع مهم که در گسترده ترین حالت ,رفتار گرایی

نامیده می شود همراه با انواع مختلف آن به عنوان یک رویکرد طبیعی ,از موضع  قدرتمندی

برخوردار است .منظور از رویکرد طبیعی این  است که ما با رویداد هایی سر وکار  داریم که

در دنیای واقعی زمان و مکان رخ میدهند . ما در این موضع  طبیعی بابسیاری از نویسندگان

یونان باستان سهیم هستیم .گفته شده است که ارسطو اولین رفتار گرا بود.

یونانیان قدیم ,از دوره هلنی تا زمان ارسطو , به دنیایی معتقد بودند که می توانستند  آن را

مشاهده کنند . این موضوع از تاکید  آنها بر علم ,از جمله ریاضیات و ستاره شناسی , معلوم

است. دنیایی که آنها در آن می زیستند دنیایی بود که از طریق حواسشان می شناختند(به

رغم  این  واقعیت  که افلاطون  تا اندازه ای نسبت به  تاثیرات حسی  مشکوک  بود). آنها به

صورتی که  امروز  برخی فکر می کنند ,به  دنیای روح  یا  روح  فرا مکانی  فکر  نمی کردند.

دنیای آنها دنیای محدود تری بود.به عبارتی ,می توانیم آنها را انزوا گرا بخوانیم مذهب  آنها

به همراه خدایان والهه هایی که ویژگی های انسانی داشتند ,بدوی بود . بنابراین   موضوع

ما طبیعت گرایی  است که به روانشناسی نوین ربط  دارد . یونانیان  می خواستند به جنبه

های گوناگون  طبیعت  پی ببرند . امروز  روانشناسی علمی همین نگرش  را دارد , البته به

صورت پیشرفته تر . روانشناشی علمی به ماهیت رفتار ونحوه ای که ارگانیزم به محیطش

واکنش می کند,می پردازد .این رویکرد به روانشناسی ,مانند یونانیان باستان به روح, ذهن

یا  هر نامی  که  شخص دوست  داشته باشد  بر روی این   پدیده های  غیر قابل  مشاهده

بگذارد  ,توجه نمی کند . بعد از زوال تفکر طبیعت گرای یونانی , دو هزار سال سپری شد تا

روانشناسی توانست بار دیگر  رویکرد های خود را توضیح  دهد بدون اینکه مجبور  باشد به

پدیده های غیر قابل مشاهده اشاره کند.

 

 

 دوستان عزیز  به دلیل اینکه  که این وبلاگ به زودی  لینک سایت  دانشگاه آزاد واحد پزشکی تهران  و بیمارستان   بوعلی می شود  مجبورم  به خاطر  رسمی ماندن  فضای وبلاگ  فعلا" قسمت  نظر خواهی را  به صورت  خصوصی  نگه  دارم.