به نام خدا
الکساندر بین(۱۹۰۳-۱۸۱۸)
بین مردی اسکاتلندی بود که کل دوران زندگی خود را در آبردین گذراند. آثاراصلی او
که به روانشناسی مربوط می شوند عبارتند از حواس و عقل (۱۸۵۵) و هیجان ها و
اراده (۱۸۵۹) این آثار را می توان اولین کتابهای روانشناسی به مفهوم واقعی آن
دانست. قبل از بین آنچه را که ما به عنوان تلویحات روانشناختی برداشت کرده بودیم
از رساله های فلسفی و الهیاتی بودند (به جز ارسطو) . بین همراه با هربرت
اسپنسر کل جنبش تداعی بریتانیایی را به نتیجه رساند . بین در کتاب حواس و عقل
اظهار داشت که احساسها و عواطف می توانند در یک توالی نزدیک کنار هم
قرار گیرند . به طوری که هر گاه بعدها یکی از آنها وارد ذهن شود باقی نیز احتمالا"
دوباره رخ می دهند . این خیلی نزدیک به آن چیزی بود که هارتلی گفته بود . برای
بین پاسخ مسئله ذهن -بدن صرفا" توازی نگری بود .البته بین اولین کسی نبود که
این موضع توازی نگری را داشت اگر یادتان باشد لایب نیتز و هارتلی نیز چند قرن
پیش همین موضع را داشتند .
بورینگ گفته است که بین اولین روانشناس فیزیولوژیکی نوین بوده است . او به جز
تبیین ها ی فیزیولوژیکی جدید تر در باره ارتباط رویداد های ذهنی در واقع نکات نکات
بسیار کمی را که برای روانشناسی جدید باشند مطرح کرد . برای مثال او اندامهای
حسی و نحوه فعالیت آنها را شرح داد درباره قوس بازتاب نوشت و آنچه را که درباره
چگونگی کارکرد مغز شناخته شده بود نقل کرد . او به حواس پنجگانه ارسطو حس
"عضوی"را اضافه کرد که در گرسنگی و تشنگی یا حالت های درونی دیگر درگیر
است. او شرح دادکه چگونه عضلات به صورت زوجهای متضاد عمل می کنند. بنابراین
تبیین های فیزیولوژیکی او پیشرفته تر از تبیین های هارتلی بودند.
نظرات نمایش داده نمی شود.
به نام خدا
جیمز و جان استوارت میل
جیمز میل (1836-1773) و پسرش جان استوارت میل (1873-1806) عمدتا" به تاریخ و نظریه
سیاسی پرداختتد نه روانشناسی.
آنها عمیقا" در یک جنبش فلسفی بریتانیایی قرن نوزدهم درگیر شدند که سودا گرایی نام
داشت . آنها معتقد بودند که با سودمندی خود (elfs) و اقدامات سیاسی و قانونی می توانیم
کسب لذت کرده و از درد اجتناب ورزیم .
جیمز میل در کتاب خود با عنوان تحلیل پدیده ذهن انسان, تدا عی گرایی ساده اندیش خود را
شرح داد.
ذهن از احساسها و اندیشه ها تشکیل می شود . اندیشه ها از احساس ها به دست
می آیند . آنها حالت های اولیه هوشیاری هستند . ادراک فرایندی است که از طریق آن
تعدادی از قطعه های حسی در کنار هم قرار می گیرند . برای میل همانند هارتلی فقط یک
قانون تداعی وجود داشت : مجاورت . با وجود این او بر این نکته تاکید داشت که مجاورت به
دوصورت عمل می کنند. تداعی ها می توانند به صورت متوالی و به طور همزمان رخ دهند.
اندیشه ای که ما از یک شی ء واقعی داریم , مجموعه ای از اجزای اصلی که به وسیله
تداعی در کنار هم قرار گرفته اند . اندیشه پنجره از اندیشه های شیشه , چوب , و هر چیز
دیگر که یک پنجره را می سازد, تشکیل می شود . این اصل به " مکانیک ذهنی" معروف
شد.
پسر او , جان استوارت میل , در تاریخ تفکر انسان چهره ای مهمتر از پدرش شد . طبق
نوشته ها و مرجع های مربوط به زندگینامه وی , او کودک نابغه ای بود که یونانی را در سه
سالگی یاد گرفت و افلاطون را به زبان اصلی آن در هشت سالگی خواند. او عمدتا" توسط
پدرش به طور خصوصی آموزش دید .
او احساسها و اندیشه ها را به عنوان عناصر بنیادی ذهن پذیرفت ولی برخلاف پدرش که باور
داشت ذهن منفعل و پذیراست , به این نتیجه رسید که ذهن فعال است یعنی می تواند کاری
بیش از پذیرفتن عناصری که بر آن منعکس می شود انجام دهد.
در رابطه با موضوع تداعی او با پدرش در مورد مجاورت موافق بود ولی مشابهت و شدت را به
آن افزود.
او به جای اینکه فرایند جمع پذیر را در ترکیب عناصر احساس بپذیرد تصور می کرد که عناصر
حسی می توانند آنچنان در هم ادغام شوند که نوعی "شیمی ذهنی" ایجاد شود, به طوری
که هستی جدید با مجموع عناصر آن برابر نباشد . بنابر این دیگر نمی توان عناصر جداگانه در
این ترکیب جدید را متمایز کرد . از دست رفتن هویت عناصر اصلی مانند شکل گیری یک ترکیب
جدید در شیمی است . بنابراین هنگامی که یک احساس دوباره برانگیخته می شود اجزای
دیگر این ترکیب نیز بازیابی می شوند.
نظرات نمایش داد ه نمی شود.
به نام خدا
دیوید هارتلی(1757-1705)
هارتلی هم عصر هیوم اغلب بنیانگذار تداعی گرایی بریتانیایی نامیده شده است . افراد دیگری
که از او پیروی کردند عبارت بودند از جیمز میل و پسرش جان استوارت میل , الکساندر میل و
هربرت اسپنسر . دونفر آخر روانشناسی تداعی را به قرن بیستم کشاندند.
روانشناسی هارتلی در کتاب او با عنوان مشاهدات انسان قرار داشت که در سال 1749
منتشر شد.
هارتلی پزشک بود وبرخلاف لاک برکلی و هیوم عمیقا" به رابطه ذهن - بدن علاقه داشت . او
تحت تاثیر مشاهدات اولیه نیوتون درباره اینکه تمام اشیای مادی شکلهایی از حرکت هستند
قرار گرفته بود . در آغاز مطالعات نیوتون درباره حرکت و مخصوصا" قانون جاذبه هارتلی این این
اندیشه حرکت را به دنیای ذهنی کشاند .
هنگامی که نور باچشم برخورد می کند حرکت ذرات یا ارتعاشات از امواج ا تر* به ارتعاشات
موجود در عصبها و مغز تغییر می یابد. هارتلی این ارتعاشات کوچکتر را که در دستگاه عصبی
رخ می داد ارتعاشهای ریز نامید. تا زمانی که نور همچنان با چشم برخورد می کند این
ارتعاشهای ریز جریان خواهند داشت . زمانی که نور قطع می شود نیروی این ارتعاشها
ضعیف تر خواهد شد . خاطرات باز فعال سازی ارتعاشهای اولیه هستند .
هارتلی فقط یک قانون تداعی را فرض کرد : مجاورت و سعی داشت توضیح دهد که چگونه این
تداعی در مغز صورت می گیرد .
هنگامی که دو احساس به مغز می رسد خواه با هم باشند خواه یا به صورت متوالی
ارتعاشهایی را ایجاد می کنند که به یکدیگر متصل می شوند . بعدها هنگامی که یک اندیشه
ارتعاشی را باز فعال می کند ارتعاش بعدی نیز رخ خواهد داد .
اجزای مغز آننچنان به هم متصل هستند که وقتی محرک اول معرفی و موجب ارتعاشهایی در
منطقه منطقه خاصی می شود انگیختگی منطقه بعدی مغز می تواند بدون نیاز به محرک
دوم اتفاق افتد . اگر یک رشته تداعی مانند A ,B, C, D به صورت متوالی واقع شوند ردی از
ارتعاشات a ,d ,c ,b را باقی می گذارند بعد وقوع مجدد A موجب فعالیت ارتعاشهای d ,c, b
می شود.
اهمیت هارتلی:
اگر چه دکارت سعی کرده بود برای توجیه کردن تعامل ذهن – بدن تبیینی فیزیولوژیکی
(هرچند ابتدایی)درباره نحوه کار دستگاه عصبی ارائه دهد هارتلی را می توان یکی از اولین
روانشناسان فیزیولوژیکی دانست .هارتلی کوشید تا ذهن را به بدن ربط دهد (اندیشه ها و
ارتعاشها) و اندیشه یا تصور ذهنی را در قالب حرکات ارتعاشی موجود در مغز به صورت
فیزیولوژیکی تبیین کند . به رغم تلاشهای طبیعت گرایانه او در تبیین ذهن به صورت
فیزیولوژیکی او هنوز هم دوگانه نگر و راه حل او توازی نگری روانی – فیزیکی بود. جنبه
ذهنی شامل اندیشه ها و تصاویر ذهنی وجنبه فیزیکی ارتعاشهای مربوطه در مغز بود.
*اتر جسم قابل ارتجاعی است که فضا وحتی فواصل میان ذرات اجسام را پر می کند و وسیله انتقال روشنایی و گرما می شود.
نظرات نمایش داده نمی شود.